تبليغاتX
تنهای شب
تو
نوشته شده توسط اکبر در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 19:47 | لینک ثابت |

عشق

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 10:49 | لینک ثابت |

عشق

 
نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 22:1 | لینک ثابت |

عشق من

[ wWw . Persian 2 club . inFo ]

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 16:38 | لینک ثابت |

او
تنهای تنهایم
نوشته شده توسط اکبر در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 16:51 | لینک ثابت |

او

.توي دنيا چي مي خواي كه به پاهات بريزم

همه هستيمو من ،  به سراپات بريزم

لب پر خنده مي خواي ، بيا لبهام مال تو

چشم پر گريه مي خواي ، سيل اشكام مال تو

بيا تا برات بگم ، من غرورم مال تو

بذار تا فدات بشم ، من وجودم مال تو

اگه بازيچه مي خواي ، بيا قلبم مال تو

اگه رودخونه مي خواي ، هر دو چشمام مال تو

چرا من بي تو بمونم ،  نمي دونم ، نمي تونم

واسه زندگي كردن ،  تو رو مي خوام ، خوب مي دونم

تو بدون عشقم تو هستي ، برا من زندگي هستي

نوشته شده توسط اکبر در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 16:55 | لینک ثابت |

تو

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست    

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 9:50 | لینک ثابت |

من

چگونه باور كنم نبودنت را ،.. نديدنت را؟

مگر می توان بود و نديد؟

مگر می توان گذاشت و گذشت؟

مگر می توان احساس را در دل خشكا ند؛  سوزاند؟

چه بی صدا رفتی

چه بی اميد رها کردی دل را ... آرزو را ... حرف را

از بلبلک های باغ سراغت را گرفتم

خبری نداشتند

و خنديدند به حال زار من

كه چگونه از نيامدنت ... نپرسيدنت و خبر ندادنت ... گرفته و نا توانم

آری ... آنها نيز نفهميدند كه بی تو چگونه سركنم زندگی را

 

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 21:9 | لینک ثابت |

تو

 

 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي

 يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار،

 شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه

 ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه

نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 10:57 | لینک ثابت |

عشق
بی خیالی
هر چه می بینم همان شب بی خیالش می شوم

                        عشق را خیلی مودب بی خیالش می شوم

کار ما از عاشقی دیگر گذشته تا ابد

                         منتها با گریه اغلب بی خیالش می شوم

دیشب استیضاح کردم این خدای مست را

                         امشب اما پیک بر لب بی خیالش می شوم

 

نوشته شده توسط اکبر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 11:1 | لینک ثابت |

یادته
روزاي خيلي طلايي يادته؟ / روز ترس از جدايي يادته؟ /

موهاي شونه نكـرده يادتـه؟ / غيـرتـي شـدن تـو لـحظـه

يادته؟ / شعراي كتاب درسي يادته؟ / يادته گفتي مــي

ترسي يادته؟ / دستامون تو دست هم بود يادته؟ /غصـه

هامون كمه كم بود يادته؟ / چشماي نازت مال من بـــود

يادته؟ / ديدنم كـاش قـدقـا" بـود يـادتـه؟ / روزاي قـــهر و

آشتــي يادتـه؟ / هيـچ كـسو جـز مـن نداشتـي يادتـه؟ /

دست گرمـت تو زمستـون يادتـه؟ / نبـودي تو زيـر بــارون

يادته؟ / توي قسمـت تو رو بـردن يادتـه؟ / روزي صـــدبار 

تو مردن يادته؟ / طرحه اون انگشتر من يـادتـه؟ / پاســخ

مختصر من يادته؟ /  دستاتو ميخوام بگيرم يادته؟/گفتنــه

برات ميميرم يادته؟ / يادته؟ يادته يادته؟...

نوشته شده توسط اکبر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 20:47 | لینک ثابت |

من
سلام به تمام دوستان بازدید کننده به خصوص دوست عزیزم مریم خانم
نوشته شده توسط اکبر در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 22:35 | لینک ثابت |

خدا
TinyPic image

براي

از خدا خواستم تا درد هایم را از من بگیرد.

خدا گفت : نه

تو باید از آنه دست بکشی رها کردن کار توست.

از خدا خواستم تا شکیبای ام بخشد.

خدا گفت : نه

شکیبایی زاده رنج وسختی است

شکیبایی بخشیدنی نیست به دست آوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد.

خدا گفت : نه

من به تو نعمت و برکت داده ام حال با تو ست

که سعادت را فر ا چنگ آوری.

از خدا خواستم از رنج هایم بکاهد

خدا گفت : نه

رنج وسختی تو را از دنیا دور تر و دور تر و

به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد.

خدا گفت : نه

بایسته آن است که تو خود سر بر آوری وببالی اما

من تو را هرس خواهم کرد تا سود مند و پر ثمر شوی

از خدا خواستم هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند.

خدا گفت : نه

من به تو زندگی خواهم داد تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم

همان گونه که آنها مرا دوست دارند.

و خدا گفت : آه ‘ سر انجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم
نوشته شده توسط اکبر در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 12:45 | لینک ثابت |

غم

 

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 11:51 | لینک ثابت |

غم

 

ببین چه می کشد دلم

 

                       همیشه  انتظار تو

 

و آه می کشم تو را .................. خوشا دمی کنار تو

 

ببین چگونه لحظه ها

 

            سیاه و سرد و بی صدا

 

عبور می کنند و من

 

                    همیشه بی قرار تو ...

 

شبی به خواب دیدمت ،

                                   الهه سعادتم !

 

که من نشسته ام چه خوش به زیر سایه سار تو

 

سروده ام دو شعر ، شعری از بلور و نور

 

یکی در انتظار تو

 

                            یکی به افتخار تو

 

نوشته شده توسط اکبر در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 11:33 | لینک ثابت |